خرید بک لینک
برای تو می نویسم ، برای وقت های خستگی که با جورابهای پاره ات روی کاناپه ولو می شوی : وای از عشقت ؛ وای از آن شانه های پهن مردانه که از من زنی رام ساخت ... وقتی که در هیاهوی عشق بازی ها در آغوشم کشیدی دیگر راهی برای بازگشت به آن دختر معصوم گذشته نبود و من زن سینه سپرکرده ات شدم ... برای تو جنگیدم ، کنار تو جنگیدم ... بیمار شدی بودم ، بیمار شدم بودی ... تمام هم شدیم ... دور شدیم از هم ، انگار زمان سیلی بود بر صورتم و گریه خاکستری بود روی آتش غم نداشتنت ... من بدون تو ، بدون چشمهای میشی وحشی ات ، بدون اخمهای عمیق پیشانی ات ... نمیتوانم "من" باشم ... همیشه باش لطفا زیباترین

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 22:15

مردِ دوست داشتنیِ من امروز 29 دی 1393 - ساعت 11:44 شب نشستی و کلش بازی می کنی و با خودت لبخند می زنی ... با آن ریش و سیبیل های پر کلاغی ات ... با اینکه از این وبلاگ خبر داری اصلا حتی نمی خوانی اش یا اگر بخواهم دلخوش باشم با آن همه کار وقتی نمی ماند برای خواندن نوشته هایم ... اما زمانی که هنوز نیامده بودی فکر می کردم عشق آینده ام چقدر شگفت زده می شود از خواندن این همه نامه هایی که برایش نوشتم ... اما خیلی چیزها آنطور که ما میخواهیم پیش نمی رود و ما به سادگی عادت می کنیم که رویاهای قدیمیمان را آن ته ته های ذهنمان دفن کنیم و رویاهای جدیدی را بسازیم ... تو در کمال ناباوری ب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

امروز 10 بهمن 1394 - ساعت 12:40 نیمه شب

عشقم ؛

برای اولین بار در این یک سال قراره از هم جدا بشیم ... قراره من سه روز برم مسابقات ... شبا بدون تو ؟؟؟ مگه میشه :( از الان دلتنگتم ... نمیدونم ته دلم یه جوریه ... خیلی دوست دارم ... واسه کفششایی که واسم خریدی ممنون همسرممم ... ذهنم درگیره با چی ستشون کنم :) از الان گریه دارم ...

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

حس می کنم هرچقدرم که نخوااام ، هرچقدرم که اطرافم پر از آدم باشه ؛ تنهایی من عمیق ترین تنهایی دنیاست ...

جمعه 23 بهمن 1394 - 11:59 شب

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

چقدر دلم برای وبلاگم و نوشتن تنگ شده ...

چقدر غرق زندگی شدیم ... غرق گوشیا و دنیای مجازی ... عزیزم ، همسرم بیا وقت بیشتری رو به کتاب خوندن ، فیلم تماشاکردن ، رفتن به دل کوه و طبیعت بگذرونیم ... زندگی خیلی کوتاهه ... میترسم مجالمون نده ... هنوز چیزهای زیادی رو باید با هم تجربه کنیم ...

دوشنبه 17 خرداد 1395 - ساعت 1:30 ظهر

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

غمی از جنس عشق از تو ناراحت بودم . گفتی ببخش . بخشیدم . من اصلا که باشم که نخواهم ببخشم ؛ آن هم آدمی را که این همه دوست دارم . خدا به این بزرگی بنده هایش را می بخشد ... ته ذهنم اما مانده ، فکر کنم خدا هم با اینکه می بخشد یادش می ماند که ما کی ، کدام کار اشتباه را انجام دادیم . برای زندگی مشترک اما کاش یک کلیدی بود ، می زدی و ذهنت رفرش می شد از تمام چیزهایی که دلگیرت کردند . برای زنده نگه داشتن عشق ، فکر می کردم خیلی قوی تر از این حرف ها باشم ، اما نیستم . تو هم نیستی . ما هیچوقت آنقدر قوی نیستیم که یکدیگر را آزار ندهیم ... با حرف ها ، با رفتارها ، نگاه ها همدیگر را آزار

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

وسواس فکری خانه تکانی دلم می خواهد همه جا تمیز باشد . از صبح به جای نشستن پای مقاله و کتابهای درسی ، سرم توی کمد و کابینتهاست . دوست دارم همه ی چیزهای به درد نخور را دور بریزم . حس می کنم اینطوری همراه خود تمام انرژی های منفی را هم می برند . حال آنکه فقط 11 ماه است زن یک خانه ی 120 متری شدم . ظرف ها کم کم لب پر می شوند ... لیوانها می شکنند ... مثلا همین امروز دستم خورد و جا شمعی روی میز ناهارخوری شکست . ناراحت شدم چون هدیه ی مادرت بود ... یا حس می کنم مبل ها دارند رنگ عوض می کنند . دیوارها تیره می شوند ... شیرهای آب برق خود را از دست می دهند و از این فکرهای وسواسی دیوانه

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

من یک دختر بیست و چهارساله ی مغرورم ... چرا مغرور نباشم وقتی تو را دارم ؟

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

دو کلمه حرف حساب این راست نیست که هرچه عاشقتر باشی بهتر درک میکنی . همهی آنچه عشق و عاشقی از من میخواهد فقط درکِ این حکمت است : دیگری نشناختنی است . ماتیِ او پردهی ابهامی به روی یک راز نیست، بل گواهی است که در آن بازیِ بود و نمود هیچجایی ندارد . پس من در مسرتِ عشق ورزیدن به یک ناشناس غرق میشوم، کسی که تا ابد ناشناس خواهد ماند. پ.ن : از کتاب من آنچه را نمی شناسم می شناسم / رولان بارت پ.ن: این حرفایی که رولان بارت زده ، عجیب درسته :|

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

عشق ِ زیبای من ؛ این ماه مهربان ،سومین پاییز می شود که در کنار توام ... وای به حال عاشق و سرگشته ام که جز تو هیچکس حال مرا خوب نمی کند ... گزگز این سرمای از راه رسیده را چیزی جز آغوش مردانه ات پناهم نمی دهد . هر کجا می روم ، هر کجا هستم ، برای توام ... برای منی ... اما آنقدر آزاد که در بند هیچ بایدی نیستیم ...

شنبه 10 مهر 1395 - ساعت 3:44 بعدازظهر

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:36

صفحه بندی